انیمیشن و کارتون

معرفی انیمیشن کلاوس (klaus)


معرفی انیمیشن کلاوس

فرصت هایی که به ما کمک می کنن آدم بهتری باشیم

معرفی سیر کلی داستان

اگر شما اهل دیدن انیمیشن باشی پس حتما باید توی لیستتون انیمیشن کلاوس هم باشه
از خوش ساخت ترین انیمیشن های سالهای اخیر میشه به کلاوس اشاره کرد،داستانی که طی اون هر شخصیتی که توی فیلم وجود داره یاد میگیره که چطور با چالش هایی که طی زندگی باهاش روبرو میشه خودش رو وفق بده.
مسیری که طی اون هر شخصی انتخاب میکنه که باید در مواجهه با اتفاقات منعطف باشه یا بدون تغییر کردن به مسیرش ادامه بده
توی این انیمیشن با شخصیت هایی روبرو هستیم که هرکدوم داستان زندگی خودشون رو دارن اما تقدیر اون هارو کنار هم قرار میده
آدم هایی با اخلاقیات مختلف و شاید عجیب
این مواجه ادم ها باهم باعث میشه که هر کدومشون متوجه این بشن که چه خصوصیات مثبت یا منفی دارن و تصمیم بگیرن که اون خصوصیات منفی رو بهبود ببخشن.

هرشخصیتی توی فیلم چه مسیری رو طی میکنه؟(خطر لورفتن انیمیشن)

توی این انیمیشن همه شخصیت ها توی مسیری قرار میگیرن که باید برای بهتر زندگی کردن تغییر کنن، پسر پولداری که با توجه به خانواده ثروتمندش دست از کار و تلاش برداشته وهمه چی براش آماده است اما طی تصمیمی که پدر برای تغییر دادن به وضع زندگی پسرش،جسپر(شخصیت اصلی داستان) میگیره اون رو به شهری دور افتاده در نزدیکی قطب شمال میفرسته تا نامه رسانی رو در این شهر راه بندازه چون خانوادگی پستچی بودن، پس جسپر باید رکورد نامه رسانی توی شهر رو جابجا کنه و 6000 هزار نامه پست کنه  و اگر جسپر نتونه توقعی که پدرش ازش داره رو برآورده کنه باید تا آخر عمر دست از زندگی راحتش برداره.

درسته که اول داستان جسپر با ناراحتی و اجبار راهی اون شهر میشه اما اتفاقاتی در طی روند زندگیش میفته که باعث میشه نه تنها خودش تغییر کنه و تبدیل به ادم کارآمد تری بشه بلکه با آدم هایی همراه میشه اون ها هم به نوعی تغییر می‌کنند و زندگی براشون شکل جدیدتری میگیره.

جسپر به محض ورودش به شهر با اتفاق عجیبی روبرو میشه، مردمی که توی یک شهر زندگی می‌کنند اما بشدت با هم دیگه دشمن هستند و کاملا به دوگروه تقسیم شدن و هیچ کدوم چشم دیدن همدیگه رو ندارن و به خاطرهمین اختلافات هیچ نامه ای توی این شهر پست نمیشه!
جالبه که حتی اهالی شهر بچه هاشون رو هم با همین فرهنگ جنگ و دعوا بزرگ می‌کنن، بچه هایی که دلشون میخواد طبق طبیعت کودکیشون باهم دوست باشن کنار هم بازی کنن اما به خاطر اینکه والدینی دارن که به جای یاد دادن بخشش و مهربونی به اونها نفرت رو یاد میدن پس اونها هم از بچگی راه ادم یزرگ هارو طی میکنن.
نکته جالب این انیمیشن اینه که بچه های شهرچقدر  شبیه پدر و مادرهاشون میشن،اینکه پدر و مادر چقدر میتونن الگوهای رفتاری مهمی برای بچه هاشون باشن کاملا توی این انیمیشن به تصویر کشیده شده.

یکی از مهم ترین مکان های این شهر که باید نقش کلیدی در تربیت بچه ها داشته باشه مدرسه است اما به جای اینکه با کلاس درس

و معلم دلسوز، روبرو بشیم با خانمی مواجه میشیم به اسم آلوا که مدرسه رو به ماهی فروشی تبدیل کرده و وسط ماهی فروشی به بچه ها درس هم میده
اما مسئله این معلم اینه که از کارش و از شهری که توش هست خوشش نمیاد پس بیشتر دنبال اینه که پول هاش رو جمع کنه و از این شهر بره.

تغییر از اینجا اتفاق میفته

جسپر برای اینکه راهی پیدا کنه تا بتونه اون تعداد نامه رو پست کنه دست به کار های مختلفی میزنه

اون از روی نقشه به نقاط مختلف شهر سر میزنه، اما آخرین جا دور افتاده ترین نقطه شهره که محل زندگی یکی دیگه از شخصیت های اصلی داستان یعنی کلاوس هست.

کلاوس پیرمرد نجاری بود که برای بچه ها اسباب بازی درست میکرد،توی کلبه ای با تعداد بسیار زیاد اسباب بازی زندگی می‌کرد.

اما به خاطر اتفاقی که برای همسرش میفته ساختن رو کنار میزاره.

جسپر وقتی به اونجا میره همراه خودش نقاشی همراه داره از پسربچه ای که نقاشی از خودش رو کشیده در حالی که ناراحته

اما به خاطر اینکه جسپر اون نقاشی رو اونجا جا میزاره کلاوس اون رو می‌بینه و فکر میکنه برای شاد کردن اون بچه باید براش اسباب بازی بسازه

ساختن این اسباب بازی نقطه تغییری برای جسپر،کلاوس ،آلوا و کل اهالی شهر میشه.
بعد از ساختن این اسباب بازی جسپر تصمیم میگیره به بچه ها بگه که اگر به کلاوس نامه بنویسن اون هم براشون اسباب بازی میسازه

اما اتفاقی که میفته اینه که جسپر حرفی از ماموریت 6000 نامه ای خودش به هیچ کس نمیزنه و در واقع این قضیه رو از همه پنهان میکنه.

این نامه نوشتن بچه ها و اسباب بازی ساختن کلاوس یک پویایی و حس زندگی رو به شهر می‌بخشه ، خوشحال شدن بچه ها کم کم باعث دوستی اونها با هم میشه ، همین دوستی و حس نشاط بین بچه ها  کم کم ادم بزرگ های شهر رو هم به فکر فرو میبره و باعث میشه سنت های اشتباهی که سالهای سال باهاش زندگی میکردن کم کم از بین بره.

در همین حین هر کدام از شخصیت های اصلی داستان هم کم کم ویژگی های منفی که داشتن رو کنار میزارن و سعی میکنن که خودشون هم به بهترین نسخه خودشون تبدیل بشن و تغییر کنن ، آلوا معلم شهر دیگه به فکر فرار کردن از شهر نیست حالا دیگه کلاس درس واقعا کلاس درس شده و دیگه ماهی فروشی نیست،اون حالا پول هایی رو که جمع میکرده تا باهاش از شهر بره رو برای خرید وسایل های مختلف برای بچه ها خرج میکنه و کلاس درس رو به جای دوست داشتنی تبدیل میکنه.

حالا که حس درونی معلم تغییر کرده پس شاگرهای بهتری رو تربیت میکنه ، تربیت نسل جدیدی که میتونن تغییرات عمده ای به وجود بیارن.

جسپر از شخصیت راحت طلبی که هیچ کاری رو خودش انجام نمیداد تبدیل به مرد مسوولیت پذیری میشه که برای تغییر وضع زندگی مردم تلاش میکنه هرچند که نباید اینو در نظر نگرفت که هدف اولیه جسپر فرستادن 6000 نامه و فرار از شهر بود اما طی اتفاقاتی که برای خودش در شهر میفته و روابط دوستانه ای که با اعضای شهر و کلاوس پیدا میکنه باعث این میشه که نظرش برای رفتن از شهر تغییر کنه و بخواد که به کارش کنار دوستانش در شهر ادامه بده.

و کلاوس که سالهای سال گوشه گیری رو انتخاب کرده بود و استعداد ساختن اسباب بازی رو کنار گذاشته بود بخاطر خوشحال کردن بچه های شهر دوباره برمیگرده و کارش رو شروع میکنه

این همون تغییراتی هست که برای شخصیت های اصلی اتفاق میفته و زندگیشون رو تغییر میده.

هیچ داستانی بدون اتفاق های غیر منتظره پیش نمیره

اما یکی از اتفاقات دیگه داستان این هست که پدر جسپر که متوجه تغییر عجیب در نامه رسانی در شهر میشه میاد تا جسپر رو به خانه اش برگردونه در این حین کلاوس و آلوا متوجه این میشن که جسپر باهاشون صادق نبوده و بهشون نگفته که هدفش پست کردن 6000 نامه است

بله قهرمان اصلی داستان در موقعیت درست با دوستانش صادق نبود و همین قضیه باعث ایجاد ناراحتی میشه و اعتماد دوستانش رو از بین میبره، این اتفاقیه که توی داستان به خوبی نشون داده میشه که جسپر با تصمیم خودخواهانه ای که می‌گیره اطرافیانش رو آزار میده.

اما با توجه به روندی که اتفاق میفته اون ترجیح میده زندگی راحت و مرفه خودش رو کنار بزاره و همونجا توی اون شهر به عنوان پستچی بمونه.

اما هیچ داستانی بدون اتفاق های غیر منتظره پیش نمیره

از اونجایی که هر تغییر مثبتی با یک سری مخالف همراهه،توی این شهر هم یکسری از مردم هستن که با تغییر کردن مخالفن، با اینکه مردم همدیگر رو ببخشن و کنار هم با خوشی و مهربانی زندگی کنن نمی‌تونن کنار بیان پس تصمیم میگیرن که با کارشکنی تلاش های جسپر و کلاوس و آلوا رو

بی اثر کنن.

از اونجایی که فیلم سازها تلاش میکنن که همیشه افسانه های قدیمی رو زنده نگه دارن توی این انیمیشن هم کلاوس و جسپر تصمیم میگیرن که مثل بابانوئل شب عید برای همه بچه های شهر اسباب بازی بفرستن اما همون دسته از مردم که مخالف تغییر شرایط هستن جای اسباب بازی هارو با سنگ عوض میکنن اما از اونجایی که نیت بد به نتیجه نمیرسه طی اتفاقاتی اسباب بازی ها به دست بچه ها میرسه

یکی از اتفاق هایی که خوبه توی انیمیشن بهش توجه کنیم و با بچه ها در موردش حرف بزنیم  اتفاقی هست که شخصیت کلاوس در مواجهه با مرگ همسرش براش میفته

اینکه بعد از این اتفاق زندگی رو برای خودش تلخ میکنه و دیگه امیدش رو ازدست میده و سالهای سال تنهایی رو انتخاب میکنه

اما در صورتی که میتونست به نحو دیگه ای زندگی کنه و برای ادامه زندگیش هدفی داشته باشه که البته در روند انیمیشن این تغییر برای کلاوس هم اتفاق میفته

جمع بندی

نکته ای که بچه ها می‌تونن از دیدن این انیمیشن یاد بگیرن این هست که زندگی با گذشت و بخشش راحت تر می‌گذره
صفت خوبی که اگر داشته باشیم هم خودمون در آرامش هستیم و هم اطرافیانمون کنارمون احساس آرامش و امنیت می‌کنند.

اگر دنبال دیدن فیلمی هستین که داستان جذاب و آموزنده ای داره،شمارو خیلی خوب همراه با روند داستان پیش میبره،

همراه چالش های کاراکترها شماهم هیجان زده بشین و از گرافیک و موسیقی و ریتم داستان لذت ببرین

پس پیشنهاد ما به شما دیدن انیمیشن کلاوس هست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.